ساعت
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
نالان خر دوران ز غم کره خر افتاد
عبدالمالک:
غلط کردم با پدرم که مرا تربیت کرد و رئیس حوزه ای که در آن درس خواندم
گه خوردم با پشنگ ریگی و افراد دیگری که به من گفتن این کار و بکنم
البته تو جریان تاسوکی خودم خیلی ترسیدم ولی دیدم تمام نمایندگان
استان و دستگاههای امنیتی بی عرضه بودند اومد اتوبوس پاسدارا رو هم
منفجر کردم البته این شهریاری برام مشکل درست میکنه از بعد تا سوکی
خواب ندارم شب کابوس می بینم و تا صبح ده بار رختخوابم رو عوض میکنم
که کسی منو نکشه



نوشته شده توسط 